رویاهای بارانی

دردها و دلنوشته ها ، در کنار آثار ماندگار موسیقی و ویدئوی سرزمین درد



نویسنده : امین ; ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/۱۱/٩

 

قدم می زنم غروب کوچه باران زده را

قدم میزنم خاطره ات ز کوچه خزان دیده را




کلمات کلیدی :ترانه ها و شعرهایم و کلمات کلیدی :دل نوشته هایم و کلمات کلیدی :خاطراتم




نویسنده : امین ; ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱٠/٢۱

.... و الان بعد از گذشت چندین سال و بعده اون همه خاطره و ماجراهای به وجود آمده ، هر روز همدیگه رو می بینیم هر روز از فاصله بسیار کم از کنار هم می گذریم و هر روز به هم نگاه می کنیم اما غروری به مثال کوه اورست و مسائل گذشته اجازه ارتباط بیشتر از این رو به ما نمیده... نمی دونم چرا بعد از گذشت این همه وقت نمی تونم فراموشت کنم، هر موقع که می بینمت حتی برای همون ثانیه های کوتاه با نگاه مرموزانه ات میخوای بهم بفهمونی که دوستم داری، با اون لبان غنچه ایت زیرکانه لبخند می زنی اما می خواهی بگویی پهلو به عشق نمی زنی با اون چشم های زیبایت نگاهی گذرا می اندازی و با بی زبانی میگی هنوز به فکرتم... اما احساس من با تو فرق می کنه ، من میخوام با نگاهم بهت بگم ازت متنفرم و حالم ازت بهم میخوره ، اما هنوز دوست دارم و نمی تونم فراموشت کنم. نمی دونم این چه حسی هست ، شبا تا دیر وقت بیدارم و از فکر تو خوابم نمی بره ، از بی وفایی هات ، از اون همه بدی که در حقم کردی و خودت هم قبول داری ، از اون همه خاطره های خوشی که با هم گذروندیم ، از اون همه عشقی که بینمون بود و فکر می کردیم تو دنیا تکیم و هیچ عشقی به پای ما نمی رسه ، از سردی زمستون و برف و گرمی دستات که دستای سردمو گرم میکرد ، از حرف های پر از محبت و عشقی که وقتی بارون و برف می آمد تو خیابون و پارک ها به هم می زدیم... یه خاطره از بدی یه خاطره از خوشی این تموم چیزی هست که تو این چند سال با اشک و ناله من همراه بود و شب و روز هام رو ازم گرفته...

اما الان خیلی دل تنگتم اونقدر که دوست دارم از خود بی خود بشم ، هر جایی که هستی پیش هر کسی که هستی تو هر شرایطی که هستی فقط با یک اشاره بگی دیگه تموم شد . دیگه برگشتم . همش اشتباه بود ، دیگه مال همیم... بقلت کنم و آنچنان محکم بفشارمت و نوازشت کنم که تموم دنیا به من و تو حسودی کنن. وقتی تو آغوش تو هستم انگار که هیچ چیزی مهم تر از اون لحظه تو زندگیم وجود نداره انگار تموم دنیا مال منه انگار هیچ چیز جلوی منو نمی تونه بگیره ، می دونم اگه اتفاق بیفته چشات پر از اشک میشه ، این تموم کمبود من و توست و بعد از این ماجرا به زندگی عادی بر می گردیم  و لذت می بریم از با هم بودن. احساس می کنم این روزها قراره این اتفاق بیفته ، می دونم خیلی زیاد دوستم داری ، می دونم دست خودت نیست ، این اخلاقته که بی تفاوت و.... باشی ، تو هم اینو میدونی که چقدر بهم زخم زدی و بدی کردی و به خاطر این ازت متنفر شدم و این رو خوب میدونی که هنوز عاشقتم و دوست دارم اما نمی دونیم آخر به کجا می رسه ماجرای من و تو ...

ا.آزاد برای عشقم امیر...




کلمات کلیدی :خاطراتم و کلمات کلیدی :دل نوشته هایم