
قدم می زنم غروب کوچه باران زده را
قدم میزنم خاطره ات ز کوچه خزان دیده را
سلام به دل های قدیمی اما جوان... بالاخره اولین پست آثار ماندگار و قدیمی رو براتون آپ کردم که مربوط به خواننده 50 سال پیش میشه! این آهنگ فوق العاده زیبا و بیادماندنی رو خانم افسر شهیدی خونده، نام این آهنگ جدایی هست که امیدوارم خوشتون بیاد.دوستانی که دانلود کردن نظرشون و اینکه آیا از این سبک پست ها استقبال می کنند یا نه،؟! رو بفرمایند ممنونم.
آهنگ فوق العاده زیبا ، بیادماندنی و قدیمی افسر شهیدی به نام جدایی با کیفیت 128 MP3...

دانلود از لینک غیر مستقیم ( مدیافایر ) :
پسورد فایل فشرده : Rainy-Dreams
.... و الان بعد از گذشت چندین سال و بعده اون همه خاطره و ماجراهای به وجود آمده ، هر روز همدیگه رو می بینیم هر روز از فاصله بسیار کم از کنار هم می گذریم و هر روز به هم نگاه می کنیم اما غروری به مثال کوه اورست و مسائل گذشته اجازه ارتباط بیشتر از این رو به ما نمیده... نمی دونم چرا بعد از گذشت این همه وقت نمی تونم فراموشت کنم، هر موقع که می بینمت حتی برای همون ثانیه های کوتاه با نگاه مرموزانه ات میخوای بهم بفهمونی که دوستم داری، با اون لبان غنچه ایت زیرکانه لبخند می زنی اما می خواهی بگویی پهلو به عشق نمی زنی با اون چشم های زیبایت نگاهی گذرا می اندازی و با بی زبانی میگی هنوز به فکرتم... اما احساس من با تو فرق می کنه ، من میخوام با نگاهم بهت بگم ازت متنفرم و حالم ازت بهم میخوره ، اما هنوز دوست دارم و نمی تونم فراموشت کنم. نمی دونم این چه حسی هست ، شبا تا دیر وقت بیدارم و از فکر تو خوابم نمی بره ، از بی وفایی هات ، از اون همه بدی که در حقم کردی و خودت هم قبول داری ، از اون همه خاطره های خوشی که با هم گذروندیم ، از اون همه عشقی که بینمون بود و فکر می کردیم تو دنیا تکیم و هیچ عشقی به پای ما نمی رسه ، از سردی زمستون و برف و گرمی دستات که دستای سردمو گرم میکرد ، از حرف های پر از محبت و عشقی که وقتی بارون و برف می آمد تو خیابون و پارک ها به هم می زدیم... یه خاطره از بدی یه خاطره از خوشی این تموم چیزی هست که تو این چند سال با اشک و ناله من همراه بود و شب و روز هام رو ازم گرفته...
اما الان خیلی دل تنگتم اونقدر که دوست دارم از خود بی خود بشم ، هر جایی که هستی پیش هر کسی که هستی تو هر شرایطی که هستی فقط با یک اشاره بگی دیگه تموم شد . دیگه برگشتم . همش اشتباه بود ، دیگه مال همیم... بقلت کنم و آنچنان محکم بفشارمت و نوازشت کنم که تموم دنیا به من و تو حسودی کنن. وقتی تو آغوش تو هستم انگار که هیچ چیزی مهم تر از اون لحظه تو زندگیم وجود نداره انگار تموم دنیا مال منه انگار هیچ چیز جلوی منو نمی تونه بگیره ، می دونم اگه اتفاق بیفته چشات پر از اشک میشه ، این تموم کمبود من و توست و بعد از این ماجرا به زندگی عادی بر می گردیم و لذت می بریم از با هم بودن. احساس می کنم این روزها قراره این اتفاق بیفته ، می دونم خیلی زیاد دوستم داری ، می دونم دست خودت نیست ، این اخلاقته که بی تفاوت و.... باشی ، تو هم اینو میدونی که چقدر بهم زخم زدی و بدی کردی و به خاطر این ازت متنفر شدم و این رو خوب میدونی که هنوز عاشقتم و دوست دارم اما نمی دونیم آخر به کجا می رسه ماجرای من و تو ...
ا.آزاد برای عشقم امیر...
مردی در کنار ساحل دور افتاده ای قدم می زد. مردی را از فاصله دور می بیند که مدام دولا می شود و چیزی را از روی زمین بر می دارد و توی اقیانوس پرت میکند. نزدیکتر که می شود ، می بیند مردی بومی صدفهایی را که به ساحل می افتد در آب می اندازد.
- صبح بخیر رفیق خیلی دلم می خواهد بدانم چه میکنی؟
- دارم این صدف ها را داخل اقیانوس می اندازم . الان موقع مد دریاست و این صدف ها رو به ساحل آورده و اگر آنها را توی آب نیندازم از کمبود اکسیژن خواهند مرد.
- دوسن من ! حرف تو را می فهمم ولی در این ساحل هزاران هزار صدف این شکلی وجود دارد تو که نمی توانی آنها را به آب برگردانی خیلی زیاد هستند و تازه همین یک ساحل نیست نمی بینی کار تو هیچ فرقی در اوضاع ایجاد نمی کند؟
- مرد بومی لبخند می زند ، دولا می شود و دوباره صدفی را بر می دارد و آن را داخل دریا می اندازد : برای این یکی اوضاع فرق کرد!
نتیجه ، مادر ترزا معتقد است :"ما نمی توانیم کارهای بزرگی را روی این کره خاکی انجام دهیم اما می توانیم کارهای کوچک را با عشق های بزرگ انجام دهیم" و کار کوچکی که با عشق بزرگ صورت می گیرد دیگر یک کار کوچک نیست کاری بزرگ است و کارهای بزرگ نتایج بزرگ در پی دارند.
اگر کار کوچکی با دقت و بطور مداوم و از روی محبت انجام شود دیگر کار کوچکی نیست.
سلامی به اعماق دل های پر گرفته از غـــــــم های سرنوشت،سلامی به اشــــک های خدا که دلیلش بی وفایی مردمه. امشب خیلی دلم گرفته،خیلی داغونم، با یه آهنگ لایت که از هدفون گوش میدم و خاموشی اتاقم و نور مانیتور... نوشتم شعری از غــــــم دلـــم و نامردی این خلق خدا هرچند به گرگ هم توهین کردم که با انسان مقایسه کردم!


کـــنج اتاق غـــــــم زده با نــوایی ماندگار
دل می خواند چه بـی بهانه، چه بی قرار
گـــــــوید امشبـــــ بــد گـرفته، بــد گـرفته
از این آن شده زده، پــر گـرفته، پــر گـرفته
رهسپار به ســوی دشت های بــی قرار
در فکــــر خود کنار درختی تنها و مانـدگار
گفتا به درخت جامی و شـرابـی خواهم
تـــو برایم بیاور خسته از این متـــظاهرانم
میخواهم امشبـــــ مست و خرابــــ شوم
پی نوش و عیش بی پرده سخن گو شوم
ز گرگ های زوزه کشان نه، ترس، خجالت کشم
ز انسان های گرگ صفت، رو سیه یا گریزان شوم؟!
خُب دوستان، به مناسبت اینکه فصل بسیار زیبای زمستون کم کم داره از راه می رسه امروز براتون یک پک فوق العاده دیدنی و زیبا از مجموعه عکس ها و تصاویر با موضوعات طبیعت زمستان و برف سپید پوش آپ کردم.[بدون تگ تبلیغاتی و کاملا اختصاصی از رویاهای بارانی]
به امید اینکه نهایت استفاده و لذت رو ببرید...

( تعداد عکس های این پک 30 عدد + 15 عدد والپیپیر با حجم فقط 7 Mb )
دانلود از لینک غیر مستقیم ( مدیا فایر ) :
پسورد فایل فشرده : Rainy-Dreams
چگونه تا همیشه زنده بمانم؟!
روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملافه سفید پاکیزه ای که چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفته است، قرار می گیرد و آدم هایی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند. آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است.
در چنین روزی تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با استفاده از دستگاه ، زندگیم را به من برگردانید و این رابستر مرگ من ندانید. بگذارید آن را بستر زندگی بنامم و بگذارید جسمم به دیگران کمک کند که به حیات خود ادامه دهند.
چشم هایم را به انسانی بدهید که هرگز طلوع آفتاب، چهره یک نوزاد و شکوه یک عشق را در چشم های یک زن ندیده است. قلبم را به کسی بدهید که از قلب جز خاطره دردهای پیاپی و آزار دهنده چیزی به یاد ندارد. خونم را به نوجوانی بدهید که او را از تصادف ماشین بیرون کشیده اند و کمکش کنید تا زنده بماند و نوه هایش را ببیند. کلیه هایم را به کسی بدهید که زندگیش به ماشینی بستگی دارد که هر هفته خون او را تصفیه می کند. استخوانهایم،عضلاتم، تک تک سلول هایم و اعصابم را بردارید و راهی پیدا کنید که آنها را به پاهای کودک فلج پیوند بزنید.
هر گوشه از مغز مرا بکاوید سلول هایم را اگر لازم شد بردارید و بگذارید به رشد خود ادامه دهند تا به کمک آنها پسرک لالی بتواند با صدای دو رگه فریاد بزند و دخترک ناشنوایی زمزمه باران را روی شیشه اتاقش بشنود. آنچه را که از من باقی می ماند بسوزانید و خاکسترم را به دست باد بسپاریید تا گل ها بشکفند.
و در انتها اگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن کنید بگذارید خطاهایم، ضعفهایم، و تعصباتم نسبت به همنوعانم دفن شوند.گناهانم را به شیطان و روحم را به دست خدا بسپارید و اگر گاهی دوست داشتید یادم کنید عمل خیری انجام دهید یا به کسی که نیازمند شماست کلام محبت آمیزی بگوید.
اگر آنچه را که گفتم برایم انجام دهید همیشه زنده خواهم ماند...
عشـــق چیزی است که تو را زنــــــده نگه می دارد
حتی پســــ از مرگ ، عشق چگونه زنده ماندن است...

خداوندا...
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان می شدی از قصه خلقت
از اینجا و از آنجا بودنت
خداوندا...
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر به تن داری
برای لقمه ی نانی
غرورت را به زیر پای نامردان فرو ریزی
زمین و آسمان را کفر می گویی! نمی گویی؟! (روی ادامه مطلب کلیک کنید)
